اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1028

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

نگيرد . و نشان آرام ناگرفتن آن باشد كه نداند كه من ولىام ، از بهر آنكه چو بداند كه من ولىام او با ولايت آرام گرفت . با عدو برابر گشت . و اما حديث دليل كه ياد كرديم دليل از بهر الزام حجت بايد يا از بهر صدق دعوى ، يا از بهر وجوب ايمان به ولايت ايمان آوردن واجب نيست ، و مر ولى را دعوى نيست ، و با كسى به ولايت خصومت نيست تا الزام حجت بايد مر ولايت را دليل چه به كار است . باز گفت : « و ليست اعلام الولاية من جهة حلية الظواهر و ظهور ما خرج من العادة لهم فقط لكن اعلامها انما يكون فى السرائر بما يحدث الله عز و جلّ فيها بما يعلمه و من بجده فى سره » . و علامات نه از آن روى است كه آرايش ظاهر پديد آيد ، چو كثرت عبادت و ترك دنيا و آنچه بدين ماند ؛ و نه نيز پديد آمدن چيزى كه آن خلاف عادت است . چو قلب اعيان و رفتن بر آب و نوشتن زمين و آنچه بدين ماند . و لكن [ 98 ب ] علامات ولايت اندر سر باشد بدانكه حق عز و جلّ پديد آرد اندر سر اولياى خويش بدان وجهى كه حق داند و خداوند سر ، و كسى ديگر نداند . اين سخن درست است ، از بهر آنكه حليت ظاهر بر اوليا و خلاف عادات بر اعدا پديد آيد ، با اعدا ممكور باشد و اولياء مكرم ، بدانكه پاكى سر نباشد مگر اوليا را ، و مكاشفات و مشاهدات جز اوليا را نباشد . اين فضل مسلم است ، و لكن با همين هركه را مشاهدت بيشتر خوف بيشتر ، و هركه را مكاشفت بيشتر خطر بيشتر . و چو خوف و خطر بر زيادت گردد كى تواند دانستن كه من ولىام ؟ ! كه هرچند ولايت قوىتر بيم زوال بيشتر . پس ولايت و علم ولايت هرگز گرد نيايد . هركه به حقيقت ولى است از مكر ورا ايمنى نيست ؛ و هركه ايمن شود ولى نيست .